خرید بک لینک
امروز رفتیم warehouse ... محلهش میشه همون «حسن آباد»ِ تهران.

دیروز رفتیم از T.J.Maxx برای خونه کمی وسیله گرفتیم ... یاد روزهای آخری افتادم که با مامان رفته بودیم «سبزه میدون» برای گرفتن وسایل اولیه خونه ... که روزهای اول آواره کوچه خیابون نشیم.

یه بار هم رفتیم Sears که تستر بگیریم ... فروشگاه سرپوشیده بودها، ولی انگار وسط چهارراه امینحضور وایساده باشی.

هر روز برگشتنی به خونه میریم از Ralph مایحتاج روزانه رو میخریم. نخوام بگم شبیه سوپرمارکت محل، لااقل شبیه هایپراستار تیرازه ۲ هست دیگه. دقیقا به همون شلوغی و بههم ریختگی. به علاوه بویِ گندِ تیپیکالِ آمریکا.

خنزر پنزرهامون رو هم میریم از Dollar Tree میگیریم و هر دفعه هم از اینکه انقد قیمتهاشون مناسبه تعجب میکنیم ... دقیقا همون حسی که تو جمعهبازار پارکینگ پروانه همیشه داشتیم. ولی نه دقیقا به همون خاصی و هیجانانگیزی. تفاوتشون تو اینه که خریدهای Dollar Tree نیازه، ولی خریدهای پارکینگ پروانه از اون دست خریدهایی بود که نیاز نداری و هیچ جایی جز پارکینگ پروانه هم اون خریدها رو نمیکنی.

من دارم در تهران نفس میکشم هنوز ... آمریکا در من ریشه ندوانده. نه. به این زودی نه. روح نازنین در تهران جامانده و در حال خر-چرخ زدن در زادگاهش است. جسم بیپناهِ از روح جدا شده هم که چارهای ندارد، سعی میکند مکانهای روح را حدالامکان شبیه سازی کند.

برچسب: نویسنده: نوید رستگار تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 13:38

صفحه بندی