در
کافه نشستهام.
کنار پنجرهی رو به خیابان.
غرق در افکار پریشان این روزهای کندن و رفتنام که درب کافه باز میشود و صدایش تمرکزم را بر هم میزند. تو از در وارد میشوی و بدون هیچ صحبتی روی صندلی روبروی من مینشینی.
نمیشناسمت،
نگاهت ولی ...
آشناست.
میخواهی بین رفتن و ماندن، مشکوکم کنی؟ بین رفتن و چشمهایت؟
برچسب: کافه بازار,کافه سینما,کافه فیلم,کافه نادری,کافه نال,کافه,کافه گلاسه,کافه کتاب,کافه ویونا,کافه دیاموند,
نویسنده: نوید رستگار
تاريخ: جمعه
26 شهريور
1395 ساعت: 13:38