خرید بک لینک
دزدیده چون جان جزء ۲۸۳ام به سمتش کشیده میشود. جزء ۱۲۳ام و بعد ۷۶ام، همراهیاش میکنند. اجزاء-به-سمتش-کشیده-شده، کل را به حرکت در میآورند. جزء ۹۷ام از خواب بیدار میشود. دستپاچه میشود. با تمامِ توان کل را به عقب میکشد. کل حرکت نمیکند. جزء ۹۷ام، اجزاء ۴۵ام و ۵۳ام را بیدار میکند که همراهشاش کنند. کل به عقب کشیده میشود. یک قدم. جزء ۹۰ام به سمتش کشیده میشود. بعد جزء ۷۶ام، بعد ۶۹ام، بعد ۳۸ام ... . + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۵ توسط نینو | ادامه مطلب

برچسب: دزدیده,چون,جان, نویسنده: نوید رستگار تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:50

دوری. تولد. کیکِ واقع در تهران. منِ واقع در لسآنجلس. اشک. ۵ دقیقه. شمع. اشک. آرزو. ۳. ۲. ۱. فوت.

کیکِ دوم. واقع در مارینادلری. فوت. خنده. کم. خنده. رقیق. دوستان. دلگرمی. تعلق. آرزو. ۳. ۲. ۱. فوت.

کادو تولد. گوشواره. پاندا. گوشواره. دستبند. کیندل. ماگ. تولد. دست. بادکنک. الویه.

بهانه. تولد. غریبه. سرعتِ زیاد. ترس. هیجان. عجیب. جالب. آهنگ. کتاب. سنتی. تنبور. کمانچه. تار. کتاب.

برچسب: ۲۴,۲۴۱۵۴۳۹۰۳,۲۴ اسفند,۲۴ خرداد,۲۴ live another day, نویسنده: نوید رستگار تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 13:16

صبح در حالی که شارژ گوشیم ۱۰۰٪ بود از خونه اومدم بیرون. چون با استادم میتینگ داشتم و کلی استرس داشتم دیر برسم، یادم رفت «کلید خونه» و «کارت ورود به ISI به همراه کلید لب» رو بردارم. با اوبر رسیدم ISI. خوشبختانه برای این مواقع راهحل اندیشیدن. میری طبقه ۱۰ بهشون میگی بهت یه کارت موقت بدن که بتونی باهاش وارد طبقه ۹ بشی. رفتم کارت موقت رو گرفتم. منشی خیلی اصرار کرد همین که کارم تموم شد زود برم کارت رو بهش پس بدم. جلسهم با استادم تموم شد. قبل خروج از ISI کارت موقت رو پس دادم. گفتم شاید دیگه برنگردم ISI. ساعت ۱۲ به سمت وستوود حرکت کردم که برم واسه مهرنوش کادو تولد بگیرم. ساعت ۱۲:۳۰ رسیدم و کتابسرا بسته بود. لعنتِ اول! شمارهای که روی درش نوشته رو میگیرم: - سلام. کتابسرا. لطفا پیغام خود را بگذارید تا با شما تماس بگیریم. + سلام … میخواستم ببینم ساعت کاریتون چطوریه؟ چون من الان اومدم و پشت در موندم. ممنون میشم باهام تماس بگیرید. به زنگ اکتفا نمیکنم. میرم از مغازه بغلی میپرسم میدونه ساعت کاری کتابسرا چطوریه یا نه؟ میگه نه! «ناراحت نشو نازنین! الان میرم واست فسنجون میخرم از Taادامه مطلب

برچسب: انتظار,انتظارك صعب,انتظارك صعب كلمات,انتظار الفرج,انتظار الحبيب, نویسنده: نوید رستگار تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 13:16

در اولین برخوردهایم با نازگل، متوجه تفاوت عجیبِ شخصیتمان شدم. او عاشق رنگِ سیاه است و تقریبا ۷۰٪ وسایلش را رنگ سیاه تشکیل میدهد، من از سیاه-گریزانای هستم که حتی برای شرکت در مراسم ختم هم لباس از مامان یا خالهها غرض میگرفتم. این را در مراسم عاشورای حسینی یادم میافتد. میخواهم در مراسمی شرکت کنم و حتی یک دست لباس سیاه ندارم که مقتضای مجلس، آن را بپوشم. به همین خاطر به خرید میروم و شلوار و پیرهنی ( که شبیه به مانتو است ) و شالی مشکی ـ علیرغم میل باطنیام ـ میخرم. در هنگام خرید، روحِ از همهجا بیخبرم که میخواهد به کودکِ درونم دلداری بدهد که «حالا مشکی رنگِ آنقدر بدی هم نیست» با خودش میگوید لااقل اگر برگشتی ایران و باز ختمی بود، دیگر لازم نیست لباس از کسی غرض بگیری. ای روحِ بیخبر. کمتر از یک ماه بعد از خرید، پدربزرگم که کهولت، توانِ عمل جراحی را از اون صلب کرده، بعد از جراحی بالاجباری به کما رفت و بعد روحش به ایزد حق التعالی شتافت. در همان روزهایی که فوت کرده بود و خانوادهام مشغول مراسم ختم بودند، من در لسآنجلس رنجِ عادی-شدن-نبودنم برای خانواده را میکشیدم. دیگر حتی به من زنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید رستگار تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 13:15

سکوتِ شب. صدای CPU لپتاپ که دارد سنگین بودن محاسباتش را، سرم داد میزند. لذتِ گاز زدنِ هندوانه بعد از تمام شدن «فقط یک صفحهی دیگه ...» از مقاله. نگرانِ نداشتن غذا. همیشه انتخاب ماکارونی به عنوان غذایی که در نمودار Impact-Effort بهترین جایِ ممکن قرار دارد. خستگی و درست کردن سالاد و انتخاب رنگ سبزیجاتِ آن طوری که چشمنواز باشد. دلتنگی و بیرون رفتن. دلتنگی و باز کردن دفتر و نوشتن. دلتنگی و نشان کردنِ وسواسانهی وسایل موقع خرید ـ که موقعِ رفتن که شد میآیم برایشان میخرم ـ . دلتنگی و غذا پختنِ ساعت ۲ نیمه شب. عادت میکنیم. به نگرانیها، وظایف و دلتنگیهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید رستگار تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 7:17

گاهی اوقات چه بذر ارزشمندی در قلبت میکارند. بذری که شاید در لحظهای که به تو تقدیم میشد، خیلی ارزشمند به نظر نمیرسید.

بعدها که خلاء و نیستی به تو حمله کرد، بعدها که داشتی در پوچ دست و پا میزدی، سبزی در قلبت جوانه زده و ایمنت میکند از به قهقرا رفتن.

و در اعماق قلبت _ در اعماقِ قلبت که کسی از آن خبردار نیست _ سلامتباش نثارش میکنی. نثار کسی که روزی بیچشمداشت و با خالصانهترین نیت، این بذر ارزشمند را در قلبت کاشت.

برچسب: نویسنده: نوید رستگار تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 9:15

آدمها عوض میشوند. با شیبهای متفاوت. بعد از پنج سال ولی مجموع شیبش توی ذوقت میخورد. وقت هماهنگ شدن با تغییرات شیب را نداشتهای و به ناگاه ترک میخوری از این تغییر ناگهانی. بعد از پنج سال، ریحانه و مونو رو میبینم. پنج سال سیلی میزند توی صورتم که بیدار شوم. بیدار میشوم از این خواب شیرین و پناه میبرم به آغوش کابوسوار پنج سال. بعد از پنج سال دیگر چشمهایش جذاب نیست. بعد از پنج سال، برق چشمهایش خاصیت مستکنندگیشان را از دست داده اند. دروغ میگویند شراب هر چه بیشتر بماند، مستتر میکند. شراب چشمان او از نوع فاسد شونده است؛ تاریخ مصرف دارادامه مطلب

برچسب: تیک تاک به نام پنجشنبه,دانلود اهنگ امیدجهان به نام پنجره,آهنگ جدید ولی به نام پنجشیر,آهنگ کامران مولایی به نام پنجشنبه,دانلود اهنگ ازیتا به نام پنجره,ولی به نام پنجشیر برویم,دانلودآهنگ امیدجهان به نام پنجره,اهنگ امیدجهان به نام پنجره,آهنگ ولی به نام پنجشیر,اهنگ گوگوش به نام پنجره, نویسنده: نوید رستگار تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 13:39

«میخواستم برایت گل بیاورم. گفتم گل حال رفتن دارد. حال فرودگاه دارد. دوست نداشتم.»
مکزیمایزها، باید به تمام عواقب فکر کنند و بهترینش را ترتیب اثر دهند. من ستیسفایر ولی، دوست داشتم مانایی به من بدهی، که بشود توسلگاه من به تو و تمام باقی متعلقاتم.
«یه بار دیگر ببینمت، یه کتاب پیش من داری.»
وقت ندارم؟
«نه ... وقت ندارم. بد قول میشم.»
برود برای سال دیگر، تابستان.
میفهمی چه میگویی؟!
سال دیگر؟
12 ماه؟
365 روز؟
مگر میشود انقدر خالی؟

برچسب: فراهانی,گل,گلاره عباسی,گل گاوزبان,گلشیفته,گل نرگس,گل رز,گلشيفته فراهاني,گلستان,گل گلدون من, نویسنده: نوید رستگار تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 13:39

روزی اگر دخترکی را دیدید که اشک میریزد و در خیابان راه میرود و با چشمانش دیوارها و آدمها و مغازهها را میبلعد، فکر نکنید که دیوانه است. دخترک در حالِ گریستنِ دلتنگیهای احتمالی سالهای آتی زندگیاش است. کشورم یا شهرم هیچوقت در من احساسِ تعلق به وجود نیاورد، ولی یک گوشهی قلبم عمیقا به محلهی 23 سالهام گره خورده است. خوشبختی دورانِ کودکیام گره خورده بود به بادکنکهای پیتزافروشی «قائم». تمامِ کیکهای تولدم تولید شیرینی «پاسارگاد» بود. وقتی میخواستم درباره وسایل آرایشی بهداشتی، با کسی مشورت کنم راهم را کج میکردم سمتِ داروخانه ادامه مطلب

برچسب: خیابان شهید نامجو,خیابان شهید نامجو نقشه,خیابان شهید نامجو مشهد,خیابان گرگان شهید نامجو,آدرس خیابان شهید نامجو,خیابان شهید نامجو کجاست,خیابان شهید نامجو روی نقشه, نویسنده: نوید رستگار تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 13:38

مرا به خاطر بسپار، این احساس لطیف پدر-مادرانه را.

تلاش کن که پدرانگی و مادرانگیشان را جبران کنی.

تلاش کن الگو باشند برای مادرانگیهایت.

مرا به خاطر بسپار.

برچسب: به نام پدر iranproud,به نام پدر فیلم کامل,به نام پدر,به نام پدر پسر روح القدس,به نام پدر دانلود فیلم,به نام پدر دانلود,به نام پدر ایرلند,به نام پدر پسر وروح القدس,به نام پدر جیم شریدان,به نام پدر download, نویسنده: نوید رستگار تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 13:38

در کافه نشستهام.
کنار پنجرهی رو به خیابان.
غرق در افکار پریشان این روزهای کندن و رفتنام که درب کافه باز میشود و صدایش تمرکزم را بر هم میزند. تو از در وارد میشوی و بدون هیچ صحبتی روی صندلی روبروی من مینشینی.
نمیشناسمت،
نگاهت ولی ...
آشناست.

میخواهی بین رفتن و ماندن، مشکوکم کنی؟ بین رفتن و چشمهایت؟

برچسب: کافه بازار,کافه سینما,کافه فیلم,کافه نادری,کافه نال,کافه,کافه گلاسه,کافه کتاب,کافه ویونا,کافه دیاموند, نویسنده: نوید رستگار تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 13:38

شهر در خواب

و کوچهها

مثل راهروهای زندان بهنظر میرسند.

همهچیز دلهرهآور است.

اینگونه که تاریکی

در اشیا نفوذ میکند.

فردا خورشید،

روز پرکاری خواهد داشت.

رسول یونان

برچسب: نویسنده: نوید رستگار تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 13:38

امروز رفتیم warehouse ... محلهش میشه همون «حسن آباد»ِ تهران. دیروز رفتیم از T.J.Maxx برای خونه کمی وسیله گرفتیم ... یاد روزهای آخری افتادم که با مامان رفته بودیم «سبزه میدون» برای گرفتن وسایل اولیه خونه ... که روزهای اول آواره کوچه خیابون نشیم. یه بار هم رفتیم Sears که تستر بگیریم ... فروشگاه سرپوشیده بودها، ولی انگار وسط چهارراه امینحضور وایساده باشی. هر روز برگشتنی به خونه میریم از Ralph مایحتاج روزانه رو میخریم. نخوام بگم شبیه سوپرمارکت محل، لااقل شبیه هایپراستار تیرازه ۲ هست دیگه. دقیقا به همون شلوغی و بههم ریختگی. به علاوه بویِ گندِ تیپیکالِ آمریکا. خنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید رستگار تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 13:38

عاشقِ آدمهای بیربطی میشویم. آدمهایی که جایز نیست عاشقان شویم.

عاشق که شدیم میزنیم توی سر خودمان که «ای وای! به خاک سیاه نشستم!»

بعد جنگ شروع میشود.

باید انتخاب کنیم که با آن «جایز بودن» بجنگیم، یا «احساساتِ تازه متولد شده».

بسته به قدرتِ عقل یا احساسمان، تصمیم میگیریم.

و وای به حالِ روزی که کمر به قربانی کردن احساساتمان ببندیم.

برچسب: نویسنده: نوید رستگار تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 13:38

بغض از ساعت ۸ شب که مامان دارد برای آخرین بار موهایم را میبافد، گلویم را گرفته است. موهایم را که بافت، از پشت بغلم کرد. بعد صدای هقهق آمد. «مامااان ... باز داری گریه میکنی؟!» میگوید نه. میگوید خوشحال است که من انقد بزرگ شدهام. که من میخواهم پیشرفت کنم. میگوید فقط دلش تنگ میشود. یک دلتنگی مادرانهی عادی. میگوید نباید به دلتنگی مادرانه خورده بگیری. میگوید خودت مادر که شدی، میفهمی. من گریه نمیکنم. من فقط بغض میکنم. نباید گریه کنم. با خودم عهد بستهام، گریه نکنم. قرار گذاشتهام آخرین تصویری که از من دارند، یک لبخند باشد. یک لبخند اادامه مطلب

برچسب: عهد شکنی در حل جدول,عهد شکن,عهد شکنی,عهد شکن محسن چاوشی,عهد شکن نیست,عهد شکنی با خدا,عهد شکنی در قرآن,عهد شکن محسن چاووشی,عهد شکن شعر,روح انگیز عهدشکن, نویسنده: نوید رستگار تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 13:38

صفحه بندی